عطا ملك جوينى
725
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
و ليس يدرى ما ذا يراد به * و هو اذا ما درى فما يدرى « 1 » ابن كلّس چون اظهار شكايت شاعر و روايت اين قطعه كرد عزيز به جواب او گفت : « هذا شىء اشتركنا فى الهجاء به فشاركنى فى العفو عنه « 2 » » . بار ديگر هجائى ديگر گفت و فضل قايد جيش او را در آن اضافت كرد : تنصّر فالتّنصّر دين حقّ * عليه زماننا هذا يدلّ و قل بثلاثة عزّوا و جلّوا * و عطّل ما سواهم فهو عطل فيعقوب الوزير اب و هذا ال * عزيز ابن و روح القدس فضل « 3 » كرّت ثانيه وزير با عزيز اين شعر عرض كرد هرچند در غضب شد امّا هم گفت اعف عنه « 4 » ، بار ديگر عفو كرد . تا نوبت سيّم كه وزير نزديك عزيز شد و گفت عفو را مجال نماند كه هيبت ملك را نقصان است و اين نوبت تو را كه عزيزى و مرا كه وزيرم و نديم تو را ابن زبارج در شعر فحش گفته است بدين قطعه : زبارجىّ نديم * و كلّسىّ وزير نعم على قدر الكل * ب يصلح السّاجور « 5 » عزيز در خشم شد و وزير را در گرفتن او رخصت داد و باز پشيمان شد و به اطلاق او اشارت راند . چون وزير پيش از رسيدن پروانه واقف شد به قتل او مبادرت نمود و عزيز بر آن تحسّر و تأسّف خورد . و عزيز شام را به يهودى كه نام او منشا بود و مصر را به نصرانى كه نام او عيسى بن نسطورس بود داده بود و ايشان از راه اعتقاد بر ارباب اسلام ظلم و تعدّى مىنمودند . عورتى رقعهاى به عزيز فرستاد كه : « يا امير المؤمنين بالّذى اعزّ اليهود بمنشا بن لسام « 6 » و
--> ( 1 ) - قل . . . به ابو نصر ، كاتب قصر و نقضكننده آن كار بگو / پيمان ملك را براى وزير نقض كن تا از آن به حسن ثنا و ذكر برسى . / ببخش و منع كن و از هيچكس مترس ، زيرا صاحب قصر در قصر نيست . / و نمىداند كه چه براى او خواسته شده است و اگر هم دانست متوجه نيست . ( مرحوم قزوينى اين ابيات را مختل مىدانند ) . ( 2 ) - هذا . . . اين چيزى است كه در هجاء آن شريك بوديم ، پس با من در بخشايش از او شريك باش . ( 3 ) - نصرانى شو ، چه نصرانى شدن دين حق است و اين زمان ما را بر آن راهنمايى مىكند . / و به سه كس ارجمند بگو و غير آنها را رها كن كه بيهوده و باطل است . / پس يعقوب وزير ( اب ) و اين عزيز ( ابن ) و فضل همان ( روح القدس ) است . ( 4 ) - از او درگذر . ( 5 ) - زبارجىّ . . . زبارجى نديم و كلسى وزير است . آرى قلاده به اندازه سگان صلاحيت و ارزش دارد . ( ارزش قلاده بستگى به ارزش سگ دارد ) . ( 6 ) - در متن مرحوم قزوينى اين كلمه به همين صورت ثبت است . به روايت ابن القلانسى ص 33 نام اين